
سالها است که شاخه خراسان دولت اسلامی تلاش میکند خود را به عنوان یک جنبش در حال رشد نشان دهد که قادر به ایجاد پایگاههای امن، آموزش نیروهای جدید (جلب و جذب) و گسترش دامنه عملیاتی خود است. اما حملات اخیر به تاسیسات مشکوک این گروه در پاکستان داستان دیگری را روایت میکند. مکان های مرتبط با شاخه خراسان دولت اسلامی در برابر شناسایی و حمله آسیب پذیر هستند. حفظ بزرگترین سرمایه این گروه یعنی پنهان ماندن، روز به روز دشوارتر میشود.
پیامدهای این وضعیت بسیار فراتر از دست دادن یک پایگاه واحد است. افشای هر پایگاه، این گروه را مجبور میکند تا نیروهای خود را جابجا کند، زیرساخت ها را از نو بسازد، ارتباطات را بازیابی نماید و تجهیزات را جایگزین کند. زمان، پول و نیروی انسانی که میتوانست صرف جلب و جذب، آموزش یا برنامه ریزی شود، در عوض صرف بقا و زنده ماندن میگردد. تحرک و پیشروی، جای خود را به بی ثباتی و بلاتکلیفی میدهد.
این امر چرخه از اختلال و بی نظمی دوامدار را ایجاد میکند. رهبران باید بیشتر از برنامه ریزی استراتیژیک، به امنیت عملیاتی توجه کنند. ارتباطات محدودتر میشود، رفت و آمدها خطرناک تر میگردد و در هر مکان جدید این احتمال وجود دارد که آنجا نیز از قبل شناسایی شده باشد. سازمانیکه مجبور به جابجایی دائمی است، سازمان است که برای حفظ کارایی خود دست و پا میزند.
بهای پیوستن
برای هر کسی که به فکر پیوستن به شاخه خراسان داعش یا هر شاخه دیگر از گروه دولت اسلامی است، هزینه ها و پیامدها بسیار سنگین است. نیروهای جدید وارد گروه نمی شوند که از موضع قدرت عمل کند. آنها به شبکه ئی می پیوندند که تحت فشار مداوم قرار دارد؛ شبکه ئی که در آن هر تلاش برای ایجاد یک مرکز آموزشی، قطب لجستیکی یا هسته عملیاتی، خطر افشا شدن سازمان را افزایش میدهد.
تصویری که در تبلیغات این گروه ارائه میشود، نویدبخشِ هدفمندی، قدرت پیشروی و داشتن پناهگاه است. اما واقعیت کاملاً متفاوت است. ناامنی مداوم، اختلالات مکرر و نیاز به بازسازی مستمر، کارایی سازمان را از بین میبرد و منابعی را میبلعد که میتوانست در راه رسیدن به اهدافش مصرف شود.
در نهایت، درس استراتژیک این وضعیت بسیار واضح است: سازمانهایی که نمیتوانند به طور قابل اعتمادی از زیرساختهای خود محافظت کنند، در به نمایش گذاشتن قدرت خود نیز ناتواناند. پناهگاههای امن تنها تا زمانی ارزش دارند که پنهان بمانند. هنگامی که پایگاهها بارها لو میروند، عملیاتها پیوسته مختل میشوند و منابع مکرراً صرف بقا میگردند، توهمِ داشتنِ پناهگاه شروع به رنگ باختن میکند. این شکستها به جای نشان دادن مقاومت و پایداری، سازمانی را به تصویر میکشند که به جای پیشبرد ماموریت خود، به طور فزایندهای درگیر حفظ جان و بقای خویش است.
برای کسانی که به فکر پیوستن به چنین سازمانی هستند، واقعیتِ تلخِ بیثباتی، وعدهی دروغینِ تعلق و همبستگی را بیارزش میسازد. سازمانی که نتواند به طور مداوم از افراد، زیرساختها و آزادی عمل خود محافظت کند، چیزی جز بلاتکلیفی برای ارائه ندارد. بهای پیوستن به این گروه تنها یک هزینه ایدئولوژیک نیست – بلکه به طور فزایندهای به یک هزینه عملیاتی، شخصی و ماندگار تبدیل میشود.
اولین کسی باشید که نظر بدهید on "دیگر هیچ پناهگاه امنی وجود نخواهد داشت"