
بخش اول — تکفیر و منطق خودویرانگری استراتژیک
یکی از تناقضات بنیادین شاخه خراسان داعش این است که با وجود ادعای دفاع از اسلام، بسیاری از قربانیان این گروه خود مسلمانان هستند. این گروه در سراسر افغانستان و پاکستان بارها نمازگزاران شیعه، علمای اهل سنت، روحانیون طالبان، سران قبایل و غیرنظامیان مسلمان را تحت دوکترین «تکفیر» هدف قرار داده است، یعنی متهم کردن سایر مسلمانان به ارتداد که مجازات آن را مرگ یا عقوبت میدانند.
در نگاه اول، تکفیر ابزاری برای تقویت گروههای افراطی به نظر میرسد. این رویکرد شفافیت تفکری ایجاد کرده، جهان را به دو بخش «مؤمنان خالص» و «دشمنان» تقسیم میکند و برای شبه نظامیان توجیه مذهبی جهت اعمال خشونت فراهم مینماید. برای شاخه خراسان داعش، تکفیر این امکان را فراهم میسازد تا تقریباً هر مخالفت را غیرمشروع جلوه دهد: طالبان به دلیل مذاکره با دولتها «مرتد» خوانده میشوند، علمای مذهبی به دلیل رد دوکترین داعش «فاسد» پنداشته میشوند و غیرنظامیان مسلمان در صورت مشارکت در نظامهای دموکراتیک یا ملی، مباح الدم تلقی میگردند.
اما این تندی تفکری، یک مشکل استراتژیک ویرانگر ایجاد میکند.
هرآنقدر که شاخه خراسان داعش دایره تکفیر را گسترده تر کند، دشمنان بیشتری برای خود خلق میکند. این سازمان به جای جلب حمایت در جوامع اسلامی، بطور مداوم خود را از آنها منزوی میکند. این پویایی در حملات اخیر علیه شخصیتهای مذهبی و جنبشهای سیاسی- مذهبی در پاکستان و افغانستان به وضوح قابل مشاهده است.
در جنوری ۲۰۲۵، شاخه خراسان داعش مسئولیت حمله در ولایت بغلان افغانستان را بر عهده گرفت که دو عالم دین طرفدار طالبان را هدف قرار داد و منجر به کشته شدن یکی و زخمی شدن دیگری شد. این حمله مشخصاً علمای را هدف قرار داد که همسو با ساختار حکومتی طالبان پنداشته میشدند.
به همین ترتیب، در فبروری ۲۰۲۵، یک حمله انتحاری در مدرسه «دارالعلوم حقانیه» پاکستان منجر به کشته شدن مولانا حامدالحق حقانی، عالم برجسته، و چندین تن دیگر پس از نماز جمعه شد. این مدرسه که دیرزمانی است با مکتب دیوبندی و بسیاری از چهرههای طالبان پیوند دارد، دقیقاً نماد همان مرجعیت مذهبی اهل سنت بود که شاخه خراسان داعش آن را غیرمشروع میداند.
این الگو دارای پیشینه تاریخی است. علمای نخستین اسلام نسبت به خطرات «خوارج» هشدار داده بودند؛ فرقه افراطی که از تکفیر و آزمونهای خلوص برای توجیه خشونت علیه سایر مسلمانان استفاده میکردند. جنبشهای جهادی مدرن به طور مکرر مخالفان خود را به «خوارج» بودن متهم میکنند، اما شاخه خراسان داعش به طور فزاینده بسیاری از همان ویژگیها را بازتولید میکند: مطلق گرایی، از هم گسیختگی و تصفیه کاری بی پایان آن کسانی را که مرتد میخوانند.
در عمل، تکفیر به ابزاری برای خودویرانگری استراتژیک تبدیل میشود. جنبشهای شورشی از طریق کسب مشروعیت، ائتلاف سازی و ادغام اجتماعی زنده میمانند. اما جهان بینی شاخه خراسان داعش، فضای سیاسی آن را چنان تنگ میکند که تقریباً همگان به هدف تبدیل میشوند. آنچه در نهایت پدید میآید، یک جنبش انقلابی پایدار نیست، بلکه جریانی است که خود را از درون میبلعد.
امواج پرس
اولین کسی باشید که نظر بدهید on "تکفیر و منطق خودویرانگری استراتژیک(بخش اول)"